چون
گفتنی باشد و همه ی عالم از ریش ِ من درآویزند که "مگو" ٬ بگویم. و هر آینه٬ اگر چه بعد ِ هزار سال باشد٬ این
سخن به آن کس برسد که من خواسته باشم..شمس
تبریزی
این نوشتار نقدی است بر سخنان اخیر سرپرست تیم برودپیک 92 باشگاه آرش.
قبلاْ از عدم بکار بردن الفاظ آقا و خانم پوزش می طلبم..
سوال و پاسخ – 4
سوال شجاعی: آیا
دغدغه های مالی افکار تیم را از کوهنوردی منحرف نکرده بود؟
پاسخ شجاعی: ...نگاه
کنید به گزارشات من مربوط به برنامه های راکاپوشی و برودپیک 84. دغدغه های مالی در آن برنامه ها به
مراتب بیشتر از دغدغه هایی بود که بچه ها در این برنامه داشتند. این موضوع هم بخشی
از کوهنوردی با همه مشکلات آن است.
·
فراموش نکنیم که برودپیک 92 یعنی یک برنامه فرسایشی سه ساله
که طبق دید برگزارکنندگان آن قابلیت این را دارد که حتی به یک برنامه 4 یا 5 ساله
تبدیل بشود با برنامه برودپیک سال 84 یا راکاپوشی بسیار متفاوت است! بنابراین چنین برنامه ای می تواند با کوچکترین مشکلی تحت تاثیر قرار بگیرد. کما اینکه تاثیر مشکلات مالی در تیم برودبیک 92 چه در گزارش شجاعی و چه در سخنان حاضران در برنامه قابل مشاهده است. تاثیر مشکلات مالی و بوجود آمدن دیدگاه ( یا الآن یا هیچوقت) در این برنامه بیش از پیش نمایان است. ظاهراً این تیم دیگر نه توان مالی و توان روحی لازم برای انجام برنامه ای دیگر بر روی این قله را داشتند.. به عقیده من خود رامین شجاعی این
مساله را بهتر از هر کسی می داند!
شجاعی: به نظر من به جای آنکه
منتظر شویم تا شرایط ایده
ال فراهم شود (که هرگز فراهم نخواهد شد) باید بتوانیم خود را به صورتی
آماده کنیم که بعد از پا گذاشتن در برنامه اجازه ندهیم این مسائل ما را اسیر خود
سازند.
·
انتظار داشتن شرایط کاملاً ایده آل، دور از انصاف و شاید غیر منطقی
است ولی آیا وجود درصد قابل قبولی از شرایط ایده آل هم غیر منطقیست؟! مشخص نیست تعریف رامین شجاعی از مشکلات مالی دقیقاً چیست؟! به عقیده شما
جر و بحث و ناراحتی و تغییر مسیر تیم و عدم استفاده از طناب ثابت مسیر بخاطر 100
دلار ، نشاندهنده ی شرایط نا
مناسب مالی یک تیم نیست؟! در جایی که شما فقط و فقط باید بر روی صعود تمرکز کنید بخاطر 100 دلار از مسیر طناب ثابت ها خارج می شوید! سنگی از بالا می آید و... اگر مجتبی خودش را کنترل نمی کرد؟! ...
سوال شجاعی: آیا
نداشتن بی سیم یا باطری اضافه به جهت نداشتن پول نبود؟
·
این سوال اساساً بی فایده است! و جواب (خیر) ی که رامین شجاعی
داده اند اصلن دردی را دوا نمیکند! به نوعی چشم بسته غیب گفتن است! خب معلوم است
که نداشتن باطری بخاطر مشکلات مالی نبوده مگر هزینه باطری اضافه چقدر است؟! در هر
حال عدم ارتباط سرپرست با تیم صعود کننده
آنهم در شرایط بحرانی از نقاط تیره ی برنامه است و باید چرائی آن پاسخ داده شود..
البته پاسخی نه اینگونه:
شجاعی: چون چنین شرایطی برای کسی
پیش نیامده بود کسی به اهمیت داشتن باطری اضافه یا بی سیم های بیشتر پی نبرده بود.
این پاسخ دیگر نیاز به کارشناس و کارکشته و خبره و هیچ زهر مار دیگری ندارد! هر انسان عاقلی می تواند تشخیص بدهد... حتی در کلاس کوهپیمایی مقدماتی همیشه توصیه می شود باطری اضافه برای وسایل الکترونیکی از مهمات است!!
سوال شجاعی: چرا تیم روز اول فقط 50 متر صعود کرد؟ آیا این موضوع نشان دهنده
این نبود که مسیر از سطح کار فنی تیم بالاتر است؟
پاسخ شجاعی: این سوال همانقدر انحرافی
است که گفته شود چرا کوکوچکا و پیتروفسکی برای صعود "فقط" 40 متر نوار
صخره ای بر روی رخ جنوبی K2 یک روز وقت صرف
کردند. ما از همان ابتدا می دانستیم صعود آن بخش یکی از زمانبر ترین بخش های مسیر
خواهد بود.
·
جا دارد باز هم برای شادی روح کوکوشکا صلواتی فرستاده شود!
حقیقتاً اگر او نبود بار این همه مشکلات را چه کسی به دوش می کشید.. گذشته از
تشبیه نادرست رخ جنوبی k2 و یا بسیاری دیگر مسیر
ها با رخ جنوبی برودپیک و همچنین تشبیه بسیاری برنامه ها با این برنامه و همچنین
تشبیه بسیاری از کوهنوردان(عموماْ درگذشته!) با سه کوهنورد ایرانی، که رامین شجاعی
تابحال بسیار انجام داده است، در جایی از گزارش گفته شده بود که مسیر تراورس در
برنامه قبلی با زمان بسیار کمتری طی شده بود! لطفن نگوئید که در برنامه قبلی آنجا چمن
بوده و در این برنامه یکدفعه همه جا پر از یخ های کبود شد!
سوال شجاعی: چرا
بعد از روز دوم به تیم دستور برگشت داده نشد؟
پاسخ شجاعی: بچه ها ابدا در وضعیتی نبودند که از آن نقطه بدون تلاش برای
قله باز گردند!!!!!!
اگر چه دو روز سخت را روی مسیر جدید پشت سر گذاشته بودند ولی
در عین حال کاملا پرانرژی و سرحال بودند و مصمم برای صعود. در عین حال تنها کسانی که می توانستند به
طور قطعی برای صعود یا عدم صعودشان تصمیم بگیرند خود بچه ها بودند. آنها از وضعیت
خود بهتر از هر کس دیگری آگاهی داشتند، و می توانستند مسیر پیش رو را از نزدیک
ببینند.
·
تنها زمانی می شود اینگونه راجع به کسی صحبت کرد که لااقل
چند ساعتی در کنار شما باشد یا چهره و عملکرد جسمی و روحی او را از نزدیک ببینید! این
برداشت بعد از چند مکالمه ی کوتاه با بیسیم، غیر منطقی است!
البته کم و کیف آن
مکالمات در گزارش برنامه قابل خواندن است.. اشاره میکنم به آن جمله ی معروف:
دیشب شب سگی رو گذروندیم... یا صدای خسته و پریشان آیدین در تماسش که به آن در گزارش برنامه اشاره شده! کجای این نشان از سرحال و پر انرژی بودن دارد؟؟!!!!
شجاعی: اینکه تصمیمشان درست بود یا خبر را می بایست بعد از برگشت
آنها و بررسی های بیشتر با خود بچه ها تحلیل می کردیم. اما اینکه چرا علی رغم هشدار من نسبت به تغییر
وضعیت جوی آنها همچنان به صعود پرداختند موضوع بحث مفصل تر و پیچیده تری است که در
ادامه به ذکر آن خواهم پرداخت.
·
جای تاسف است که سرپرست برنامه هنوز هم در مورد تصمیم
تیم صعود کننده نظری ندارد! اگر جواب، مشروط به بازگشتن ان سه جوان است که این
سوال همیشه تا همیشه بی پاسخ خواهد ماند. با این توصیفات بهتر است دیگر به ذکر هیچ موضوعی از پیچیده تا ساده پرداخته نشود. چون نتیجه گیری ها، پاسخ ها و تحلیل های رامین شجاعی همین است که هست.. باز هم بهانه ای دیگر.. مثالی دیگر از کوکوشکا.. و حواله دادن مشکلات به تقدیر یا فوق دشوار بودن برنامه یا...
سوال شجاعی: آیا در تیم، بخصوص آیدین تفکر صعود به هر قیمت حاکم نبود؟
آیا این موضوع موجب حادثه نگردید؟
·
در این مورد آقای برهمنی که البته به پیرمرد عبوس کمپ های
پائین و دشمن بدخواه و کینه توز باشگاه آرش معروف است کسی که اصولاْ با پیشرفت کوهنوردی مشکل داشته و دست نشانده ی فدراسیون لقب گرفته! کسی که شاید بخاطر خراب کردن برنامه برودپیک وارد پاکستان شده و شاید هم اصلاٌ جزء طالبان باشد! نظرات و گفته های بسیار
جالبی را بیان کردند. که بخشی از ان را همه شنیده ایم و بخشی را شاید نه.. برداشتی
که شخصاً بعد از برخورد و گفتگو با این مرد داشتم حقیقتاً هیچکدام از آن القاب کذایی را در ذهن
نمی آورد!
شجاعی: نگاه کنید به بخشی از گزارش آیدین از خط الراس پسنده کوه به
خرسان شمالی که چگونه از ترس هایش و علت تصمیمشان به برگشت می نویسد:
... راه چهارم پذیرش اتمام برنامه بود. این کار منطقی ترین و با توجه به توان
و جسارت و ابزار و سایر فاکتورهای ما بهترین بود!
متاسفانه بازهم تشبیه شرایط برنامه برودپیک با برنامه ای
دیگر! علم کوهی که با چهار ساعت رانندگی و هزینه ای بسیار پائین در دسترس است و
برودپیکی که بعد از سه سال مبارزه تسلیم نشده! و البته کوکوشکائی که جایش در اینجا خالیست! جالب است در اینجا آن برودپیک هیولا که با رخ جنوبی k2 مقایسه می شود و مردن در گشایش آن طبیعی و شاید افتخار محسوب شود. برنامه ای که مرزهای کوهنوردی را شکسته و دیگر کسی قادر به انجام آن نیست. برنامه ای که کی حق ندارد از کاستی های آن سخن بگوید... در حد قله 4600 متری خرسان خطرناک نیست! وگرنه خب حتماً آیدین راه بازگشت را در پیش میگرفت!!!
پی نوشت:
- ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی کاین ره که تو می روی به ترکستان است!