تبليغاتX
GARINMOUNT

GARINMOUNT

نوشاخ قله ای متفاوت4

مجوز صعود یا مجوز عبور؟ 

تقریبا در تمامی مناطق کوهنوردی مثل هیمالیا ، قراقروم ، پامیر، تیان شان و... که قلل مرتفع وجود دارند برای صعود به هر قله و ورود به منطقه مورد نظر باید مجوز صعود (Permit) گرفته شود . در این مناطق صعود بدون مجوز به قلل بلند تبعات بدی مانند جریمه های سنگین و یا تأیید نشدن صعود را در پی خواهد داشت . در این ارتباط معمولا دفاتری زیر نظر ادارات مربوطه دولتی وجود دارند که اقدام به صدور مجوز می کنند . ولی در افغانستان و منطقه ی هندوکش چنین شرایطی وجود نداشت و ما باید مجوزی برای عبور و مرور در بین شهرها و مناطق مختلف دریافت می کردیم که فقط ما را به عنوان یک گروه توریست معرفی می کرد و غیر از این مجوز دیگری وجود نداشت . همچنین مدرکی دال بر صعود به قله ی نوشاخ به ما داده نمی شد چون هیچ ارگانی در این ارتباط وجود نداشت . تنها اداره ی دولتی مرتبط به مسائل گردشگری اداره ی توریسم افغانستان بود که در کمال تعجب تقریبا هیچ کدام از کارکنان این اداره راجع به کوهنوردی و حتی قله ی نوشاخ اطلاعاتی نداشتند !...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت   توسط امین معین  | 

افسوس

 

 

آخ...

دیروز یه پیامک برام اومد... جعفر ناصری...

 

خدایا دوباره این حس لعنتی اومد سراغ من! کلمات ... کلمات... توی ذهنم میچرخند! از جلو چشمام رد میشن.. ولی اسیر قلم نمیشن!... سرم داره گیج میره... نمیدونم چی بگم... احساس خفگی میکنم...

اولین و آخرین چیزی که میاد جلو چشمم چهره همیشه خندون جعفره... جلو چشممه...

نمیدونم چی بگم؟! شاید به قول دوستی انقدر پوستمون کلفت شده که دیگه برامون مهم نیست... با یه پیام تسلیت ساده و دوتا پست کلیشه ای و چهار تا خاطره همه چی تموم می شه...

افسوس...

این عکس رو دیدم حالی به حالی شدم..

دیواره شروین : جعفر- محمود هاشمی- من ...

افسوس... افسوس...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت   توسط امین معین  | 

نوشاخ قله ای متفاوت3

کابل، پایتخت افغانستان با جمعیتی حدود ۲،۸۵۰،۰۰۰ نفرو مساحتی حدود ۲۷۵ کیلومتر مربع است که در ولایت کابل (استان کابل) واقع شده است. کابل همراه با دیگر توابع (ولسوالی‌ها)، جمعیتی بیش از ۳.۵ میلیون و مساحتی در حدود ۴۲۵ کیلومتر مربع دارد.

کابل مرکز اقتصادی و فرهنگی افغانستان میباشد و در ۱،۸۰۰ متری بالای سطح دریا در دره‌ای دراز و باریک بین کوه‌های هندوکش را شکافته و در طول دریای کابل امتداد یافته است. این شهر همراه با قندهار، هرات و مزار شریف توسط بزرگراه‌های حلقوی که در سرتاسر کشور امتداد یافته وصل شده است. کابل همچنین مسیر اصلی شاهراه جلال آباد که به سوی پشاور پاکستان می‌رود میباشد.

محصولات اصلی کابل شامل میوه تازه و خشک، قالیچه افغان، چرم و محصولات پوست گوسفند، لباس‌ها و اسباب محلی و نسخه‌های محصولات باستانی می‌باشد. جنگ‌های ۱۹۷۸-۲۰۰۱ این صنعت را مختل کرد و به اقتصاد صدمه بسیاری وارد کرد.

شهر کابل قدامت ۳،۵۰۰ ساله دارد؛ پادشاهان بسیاری سالها روی شهر به خاطر موقعیت استرتژیکی آن که در طول مسیرهای جنوب و مرکز آسیا قرار گرفته جنگ میکردند . از سال ۱۵۰۴ تا ۱۵۲۶، کابل به عنوان مرکز رسمی بابر، سازنده امپراتوری گورکانیان بود. بعد از آن تا سال ۱۷۳۸ زیر سلطنت دهلی بود، که نادر شاه و نیروهای افشاریان به گورکانیان حمله کردند . بعد از مرگ نادرشاه در ۱۷۴۷، شهر به دست احمد شاه درانی افتاد که بسیار سریع آنرا در امپراتوری افغان اضافه کرد.در ۱۷۷۶، تیمورشاه درانی کابل را به پایتخت افغانستان مبدل ساخت. از سال ۱۹۸۰، با شروع جنگ بر ضد اتحاد جماهیر شوروی از سوی مجاهدین، شهر به دست گروه‌های جنگ‌طلب متفاوتی افتاد. شهر در حال حاضر در حال توسعه‌سازی جدید است  اما حملات طالبان و دیگر شبه‌نظامیان عملیات بازسازی را کند ساخته است.

 


 

کابل

بعد از تهیه ویزای افغانستان از کنسولگری افغانستان در مشهد و تهیه بلیط از طریق پرواز مشهد - کابل به طرف کابل حرکت کردیم.

روز نخست 15/5/1389

ماجراهای سفر ما از همان فرودگاه مشهد شروع شد! موقع توزین بارها،  بشکه حاوی مواد غذایی بخاطر وزن بیش از حد مشکل ساز شد و با سختگیری متصدی مربوطه مجبور شدیم تمام مواد غذایی را همانجا دوباره باز و بسته بندی کنیم! کاری که قبلا بیش از 2ساعت وقتم را گرفته بود و برایش کلی دقت و سلیقه به خرج داده بودم باید در عرض چند دقیقه تکرار می شد! همه مسافران در حال تماشای صحنه ای بودند که احتمالا قبلا هرگز ندیده بودند... حدود ۱۰۰ کیلو انواع مواد غذایی کف فرودگاه پخش شده بود و ما با بیشترین سرعت در حال بسته بندی انها در کارتن بودیم..

به هر ترتیب کار انجام شد و هواپیما با سلام و صلوات از زمین ایران بلند شد...

ساعت 12 ظهر هواپیمای ما در فرودگاه کابل به زمین نشست و شهر با منظره ای خاک گرفته و هوایی داغ به استقبالمان آمد . ساختمان اصلی فرودگاه بیشتر به یک فرودگاه محلی شباهت داشت و دارای امکانات محدودی بود به شکلی که حتی برای محل بارها  (چرخهای محل بار) جا به اندازه کافی وجود نداشت وتعداد موجود هم اغلب قابل استفاده نبودند مجبور بودیم تمام بارها را خودمان به محل ترمینال تاکسی ها انتقال دهیم. عدم وجود تهویه مناسب باعث شده بود که با چند دقیقه انتظار برای تخلیه بارها از هواپیما همگی خیس عرق شویم. از نکات قابل توجه وجود اقدامات امنیتی بسیار شدید در فرودگاه بود به شکلی که در ابتدا باید از سگ های پلیس که احتمالا حساس به مواد مخدر بودند عبورمی کردیم بعد از آن بازدید کلی از وسایل صورت می گرفت در مرحله بعد بارها از تونل مخصوص اسکن عبور داده می شد و نفرات هم بعد از بازرسی بدنی توسط مامورین، می بایست با پای برهنه از تونلی ویژه عبور می کردند چون ظاهرا کفشها به صورت جداگانه اسکن می شدند!

ما می بایست از کابل به سمت شمال کشور و شهر فیض آباد  و از آنجا به سمت شهر اشکاشم و روستایی موسوم به  قاضی ده حرکت می کردیم بنابراین یکی از مهمترین مسائل پیش روی ما صرفه جویی در وقت بود ....



 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط امین معین  | 

نوشاخ قله ای متفاوت 2

تیم نهایی     

اواخر اردیبهشت ماه ۹۰ حسین اصغری با من تماس گرفت و سه نفر از کوهنوردان گرگان را با ارائه سوابق کوهنوردی و اخلاقی مناسب به عنوان اعضای نهایی معرفی کرد و سرانجام ترکیب تیم شش نفره به این صورت اعلام شد :

حسین اصغری سرپرست تیم:

بخشی از فعالیت های کوهنوردی: صعود به قله گاشربروم ۲ (قراقروم- پاکستان) صعود به قله لنین (پامیر- قرقیزستان)- صعود به قله آرارات( ترکیه)-  صعود به دیواره های علم کوه - بیستون - لجور - برنامه های زمستانی به قله دماوند از جبهه های مختلف- یخچال شمالی سبلان- گشایش مسیر غار ثم- مربی درجه۳ یخ و برف- مربی درجه۳ سنگنوردی- مربی درجه ۳ کوهپیمایی.

امین معین   مسئول فنی:

بخشی از فعالیت های کوهنوردی: قله لنین- صعود به دیواره های علم کوه- لجور- بیستون- پیمایش زمستانی خط الراس های قلل الوند و گرین- صعود به یخچال های کسری و شمالی سبلان. مدرس درجه۳ یخ و برف.

حمید سنجری  مسئول تدارکات

بخشی از فعالیت های کوهنوردی: عضو تیم هیمالیا نوردی استان تهران در صعود به قله گاشربروم۲ - صعود زمستانی به قلل دماوند و قلل البرز مرکزی- صعود به دیواره های علم کوه و  لجور- پیمایش یخچال شمالی سبلان-

 

غلامرضا نودهی مسئول مالی

بخشی از فعالیت های کوهنوردی: قله لنین- قلل دماوند - علم کوه- سبلان - مربی امداد و نجات سازمان هلال احمر.

محمد عضو تیم

بخشی از فعالیت های کوهنوردی: قله آیلندپیک (نپال)- قلل دماوند - علم کوه - سبلان...

ایرج طاهری عضو تیم

بخشی از فعالیت های کوهنوردی: صعود زمستانه به قله دماوند از جبهه های مختلف- قلل علم کوه - سبلان و علم کوه...

 

به دلیل بعد مسافت و محدودیت زمانی که تا زمان اجرای برنامه داشتیم تمرینات تخصصی کوهنوردی قبل از اجرا هماهنگ شده  و به صورت جداگانه در گرگان و تهران انجام می شد ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت   توسط امین معین  | 

نوشاخ قله ای متفاوت

 

مجموعه قلل نوشاخ به ارتفاع (قله مرکزی) ۷۴۹۲متر به عنوان دومین قله بلند منطقه هندوکش بعد از قله تریچ میر و بلند ترین قله کشور افغانستان محسوب می شود.. این منطقه بدلیل قرارگیری در بین دو سلسله کوه قراقروم و پامیر دارای طبیعتی بسیار بکر می باشد.. گذشته از شرایط طبیعی نبود هیچگونه امکانات معمول در قلل بلند دنیا در نوشاخ به دشواری صعود آن  می افزاید. سرسختی این قله حتی کوهنوردان نامداری همانند راینهولد مسنر (اولین فاتح تمامی قلل ۸۰۰۰ متری) و یا آندره زاوادا کوهنورد بزرگ لهستانی (سرپرست اولین تیم فاتح زمستانی اورست) را به سمت خود کشانده است.. شاید اولین و مهمترین تجربه ای که از این برنامه به ذهن میماند اینست که نوشاخ قله ایست متفاوت..

در تابستان سال ۸۹ یک تیم ۶ نفره از ایران به قصد صعود این قله ایران را ترک نمود که در نهایت بعد یک ماه تلاش موفق به صعود گردید..

 

 

چند وقتي بود راجع به برنامه نوشاخ مطالبي نوشته بودم كه البته بيشتر بازنويسي خاطرات اون برنامه بود.. راستش خاطرات نوشاخ منو به ياد خدمت سربازي ميندازه! كه حتي اگه يك روز هم خدمت كني، ده برابرش خاطره براي گفتن داري! دوست داشتم موقعيتي پيش بياد كه بتونم داستانها و ماجراهايي كه در اون برنامه بر ما گذشت رو چاپ كنم ولي بدلايل گوناگون كه گفتنش در حوصله جمع نيست، اين موقعيت دست نداد.. بنابراين تصميم گرفتم اين دست نوشته ها رو روي وبلاگ منتشر كنم..

هميشه سعي كردم به قلم وفادار باشم...

 اميد كه قبول افتد...

.........................................................................................................................................

طرح شکل گیری یک تیم برای صعود به قله ی نوشاخ به آشنایی من و حسین اصغری در اردوهای تیم ملی کوهنوردی اعزامی به قله ی دائولاگیری در سال 88 بر می گردد . بعد از اتمام اردوها و انتخاب نفرات اصلی ، ما دو نفر به سرنوشتی مشابه دچار شدیم و به دلیل کاهش نفرات تیم از ده به هشت نفر به عنوان نفرات ذخیره ی تیم برگزیده شدیم و در واپسین روزها از همراهی با همنوردانمان باز ماندیم . بنابراین گذشته از اینکه در شش ماه و هفت مرحله اردوهای سخت آماده سازی تیم ملی نسبت به هم شناخت نسبی پیدا کرده بودیم ، این اقبال مشترک که چندان خوشایند هم نبود باعث شد که ایده ی اجرای یک برنامه بلند به ذهنمان رسوخ کند حسین علاوه بر اینکه تجربه ی فعالیت بر روی قلل گاشربروم 2و لنین را داشت در ایران نیز صعودهای با ارزشی انجام داده بود و علیرغم جوانی کوهنورد با تجربه ای بود به علاوه به نظر من فردی بسیار شکیبا ، منطقی و مهربان به نظر می آمد و این ها دقیقا همان خصوصیاتی بود که من به دنبال آن بودم . بنابراین وقتی بعد از اعزام تیم ملی به نپال ، با من تماس گرفت و موضوع تشکیل یک تیم برای یک صعود برون مرزی را مطرح کرد ، تردیدی به خود راه ندادم . برای از دست ندادن آمادگی که در اردوهای شش ماهه تیم ملی کسب کرده بودیم تصمیم گرفتیم که تمرینات را از  ابتدای سال هشتاد و نه از سر بگیریم .

 با توجه به فصل مناسب برنامه ای برای صعود از دیواره لجور تر تیب دادیم تا ضمن صعود راجع به برنامه اصلی با هم صحبت کنیم . در آن برنامه دیواره را از دو مسیر صادق و تنوره صعود شد و فرصت مناسبی پیدا شد که هرکدام ، ایده ها و نظراتمان را بیان کنیم ،اولین گام تعیین نفرات تیم و انتخاب قله ی مورد نظر بود . از آنجا که حسین مشتاق بود که برای ارتقای سطح کوهنوردی استانش (گلستان) که در وادی هیمالیانوردی نوپا بود، قدمی بردارد پیشنهاد داد که از  کوهنوردان گرگان هم در تیم استفاده شود . بنابراین قرار شد که حسین با توجه به شناختی که از همنوردانش داشت سه الی پنج نفر را به عنوان نفرات پیشنهادی مطرح کند تا در گام بعدی با توجه به سابقه ی کوهنوردی ، آمادگی بدنی و روحی نفرات از این بین دو تا چهار نفر انتخاب شوند . از سوی دیگر حمید سنجری از کوهنوردان تهران که در اردوهای سال 88 تیم ملی شرکت داشت و از قبل با حسین در برنامه گاشربروم 2 در ترکیب تیم استان تهران آشنا شده بود ، آمادگی خود را برای اجرای یک برنامه بلند اعلام کرده بود .


چرا نوشاخ ؟

با شکل گیری نسبی تیم می بایست قله ی مورد نظر را انتخاب می کردیم در این زمینه با مشورت و راهنمایی های همیشگی مربی گرانقدر آقای رضا زارعی چند گزینه مطرح شد که می بایست اطلاعات کافی از جمله عکس و کروکی مسیرها ، گزارش برنامه ، خصوصیات مناطق  قرار گیری قلل ، ارتفاع و شرایط آب و هوایی ، درجه سختی ، طول مدت و هزینه های کلی برنامه جمع آوری می شد و تمرینات آماده سازی بر اساس قله ی مورد نظر طراحی و اجرا می شد .

هدف ما تلاش بر روی یکی از مناطق قراقروم و یا هندوکش بود و بعد از بررسی چند قله مطرح شد :

دیران پیک[۷۲۶۶ متر] - پاسوپیک[۷۲۴۸ متر] در منطقه ی قراقروم و تریچ میر[۷۷۹۸متر] و نوشاخ [۷۴۹۲ متر] در منطقه ی هندوکش .

در سال های گذشته تیم هایی از ایران بر روی قله ی نوشاخ تلاش کرده بودند که از این بین تنها آقای عظیم قیچی ساز به صورت انفرادی موفق به فتح این قله شده بود .تمامی تیم های قبلی تجربیات متفاوتی را از نوشاخ بیان می کردند گویا این قله براستی با بقیه فرق داشت..

آب و هوای خشن و نبود هر نوع خدمات و امکانات که معمولا شرکت های کوهنوردی و توریستی در قلل بلند ارائه می دهند از خصوصیات نوشاخ محسوب می شد .خدماتی از قبیل چادر و غذای گرم ، آب آشامیدنی ، برق ، خدمات امداد و نجات ، وسایل ارتباطی نظیر تلفن ماهواره ای یا اینترنت در کمپ اصلی و کمپ های بالاتر نه تنها باعث می شود که کوهنوردان بسیاری جهت صعود وارد منطقه شوند بلکه مستقیما در موفقیت یک تیم تأثیرات غیر قابل انکاری دارد . که البته عدم وجود هیچ کدام از این ها در نوشاخ ، دشواری صعود را دو چندان می کرد و مبارزه ای سخت را می طلبید.

در نهایت در اردیبهشت ماه پس از مشورت و نظر خواهی مجدد از چند تن از مربیان و هیمالیانوردان مطرح ایران آقایان رضا زارعی ، حمید رضا اولنج و حسن نجاریان جلسه ی مشترکی بین حسین اصغری ، حمید سنجری و من برگزار شد و بعد از بررسی کلیه شرایط ، تصمیم گرفتیم قله ی 7492 متری نوشاخ را برای برای صعود انتخاب کنیم . در آن جلسه همچنین طبق توافق بین ما ، حسین به عنوان سرپرست ، من به عنوان مسئول فنی و حمید به عنوان مسئول تدارکات وظایف را تقسیم کردیم و قرار شد سه نفر از بچه های گرگان به عنوان اعضای تیم به ما ملحق شوند .

بعد از آن شروع به جمع آوری اطلاعات راجع به افغانستان و نوشاخ نمودیم . در تهران من به صورت حضوری چند جلسه با محمود هاشمی (سرپرست تیم سال 88) ترتیب دادم و به شکل تلفنی نیز با عظیم قیچی ساز (اولین ایرانی فاتح نوشاخ ) صحبت هایی شد . هر دوی این عزیزان خالصانه و صادقانه تمامی تجربیات صعودشان را در اختیارم قرار دادند که اطلاعات بسیار حیاتی برای ما محسوب می شد .


 اینک باید برای سفری سخت آماده می شدیم...



+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت   توسط امین معین  | 

مادربزرگی که دیگه در بین ما نیست...

هر وقت خسته و کوفته از دماوند برمی گشتیم یه نفر بود که با روی خندون و لهجه دلنشینش به پیشوازمون میومد... هر دفعه یه چیزی برای پذیرایی همراهش بود...

زمستونا یه لیوان چای داغ... تابستونا یه لیوان دوغ محلی خنک...

و همیشه خنده روی لباش بود اما از دل پر دردش کسی خبر نداشت.... در این روزگار بی محبت و بی وفا اون یکی از با محبت ترین و مهمون نواز ترین آدم های دنیا بود... مصمئنا همه ی کسانی که حاج خانم (مادر مصطفی لاریجانی) رو دیدن همین حس رو دارن...

این روزها دیگه حاج خانم مهربون در بین ما نیست و با یه دنیا حسرت مصطفی و همه کوهنوردا رو برای همیشه ترک کرد...

به مصطفی عزیز تسلیت میگیم...

مراسم ختم:

 روز سه شنبه 15/1/91 ساعت 10 تا 2 بعد از ظهر در مسجد باب الحواج رینه

 روز پنجشنبه 17/1/91 ساعت 3 تا 5 بعد از ظهر در امامزاده طاهر  رینه

 روز جمعه  18/1/91 ساعت 10 تا 2 بعد از ظهر در مسجد باب الحواج رینه

برگزار خواهد شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت   توسط امین معین  | 

دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز

نه این دقایق خوشبو که روی شاخه نارنج می شود خاموش
نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمی رهاند !!

و فکر میکنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد...

یاد کودکی نه چندان دور و از یاد رفتم افتادم!

خنده های بی دریغ

گریه های بی دریغ

خیرگی ها خیرگی ها خیرگی...

به قول دوستی همه چی قدیمیش بهتره!! آره قدیم تر ها چقدر بهتر بود... چقدر همه چیز ساده تر بود..

اسم کوه که میومد انگار برق گرفته می شدم... بوی کوه که میومد...

هر کسی کوله ای به دوش داشت اسطوره می شد به چشم بی ریای کودکی.. از رنگ لباس گرفته تا راه رفتن و حرف زدن... همه و همه در خاطرم نقش می بست... شاید کوهنوردا اونموقع مرد تر بودن!! نمیدونم...

چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهایی؟!
چه قدر هم تنها !!
خیال می کنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی ..
دچار یعنی
عاشق
و فکر کن که چه تنهاست ،
اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد...

داستان ما گذشت و گذشت... رویای کودکی کابوس شده برام! دیگه نه از از کوه اون رنگ و بو مونده نه از کوهنورد..

بازار شده اینجه! آتیش حراج زدن به مال کوهها!! دلم میسوزه!! برای کوه دلم میسوزه... چقدر وسیع و  تنها و سربه زیر و سخت...

استاد ناپرهیزگار شده و شاگرد ناسپاس... یکی در پی نانی و یکی در پی نامی.. همنوردت بجای دست       پاشو روی شونه هات میذاره و بالا میره.. بالا .. بالا..

دلم گرفته...

نه

وصل ممکن نیست
همیشه فاصله ای هست ...

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1391ساعت   توسط امین معین  |